jeudi 22 décembre 2022

حافظ ز غم از گریه نپرداخت به خنده ماتم زده را داعیه سور نماندست

و برنده میداند که اگر به مردم فرصت داده نشود مهربان خواهند بود و بازنده احساس میکند که اگر به مردم فرصت داده شود نامهربان خواهد شد

 امروز خوب بود. دوستای نادیده قدیمی تماس گرفتن و عجیب خوشحال شدم٫ یه مکالمه طولانی هم از دیشب داشتم که عجیب به دل چنگ میزد .این یعنی هنوز خورشیدم نمرده.هوم ؟

mercredi 21 décembre 2022

این سه روز اخیر خودمو کشتم فی الواقع در باشگاه. درد عضلانی کلافه ام کرده البته همین که درد روحی رو التیام میبخشه  دوست دارم . شایدم غم از شکلی به شکل دیگه درمیاد و به همین خاطره که هیچ وقت از بین نمیره حتی اگه فرشته درآید.
نگران حسامم که رفته تهران چند بار توی اسکایپ بهش زنگ زدم جواب نداد . میترسم یه چیزی شده باشه 

در این شب سیاهم گم گشت راه مقصود

 تمام دیشب بی خواب بودم. دوباره ؟ نه برای بار های متوالی . ساعت ۴ صبح با خودم گفتم بذار امروز صبح رو با باشگاه شروع کنم بلکه روز و شبم به حالت نرمال نزدیک بشه . ساعت ۶ سوار مترو شدم رفتم اون سر شهر٫که برم باشگاه ولی بی خوابی و گرسنگی کارش رو کرده بود آخه سگ ساعت ۶ میره باشگاه ؟ بله میرن اتفاقا یه دختری هم بود که کمی نخ میداد به گمونم ایرانی بود . چهره ایرانی یه حزنی داره مثل آهنگ شرقی غمگین و اینطوریه که با همین اندوه میشه شناسایی بشه. روزم به حالت نرمال نزدیک تر نشد. دور تر هم اما نشد و این لابد چیز خوبیه . الان از بالکن بیرون رو نگاه کردم یه مه رقیقی روی شهر رو گرفته مثل همیشه دلمرده است. البته که من هم و شاید برای همین به هر چی نگاه میکنم یا غمگینه یا دلمرده. تنهایی چیز عجیبیه ولی بی کس شدن توی غربت یه چیز دیگه است. 

فعلا تنها چیزی که انگار زنده نگهم داشته همین باشگاهه و چند ساعت خاموش شدن اورثینک. 

امروز نهار هم خوردم و این هم لابد چیز خوبی باشه. 

 همراه اون زمین خوردن اعتماد به نفسی که به زور توی این مدت ساخته بودم هم افتاد زمین و شکست.